ورود به سايت | ثبت نام
مصاحبه با نسيم و جعفر، زوج دوچرخه سوار و جهانگرد ايراني
دسته‌بندي موضوعي: مصاحبه
مصاحبه با نسيم و جعفر، زوج جهانگرد دوچرخه‌سوار و صلح‌جوي ايراني
«از اينکه به شما کمک مي‌کنم بسيار خوشحالم و ايمان دارم که در طول سفر و در زمان احتياج، ديگران نيز به من کمک خواهند کرد» اين جمله‌اي بود كه جرج با تمام وجود و احساسات دوستانه‌اش به زبان آورد.
 2850 كلمه | 24 صفحه
 
جعفر را از دوره‌ي دبيرستان مي‌شناسم و نسيم را از برنامه‌اي كه باشگاه كوهنوردي و اسكي دماوند براي انتخاب اعضاي جديد در خرداد 1377 برگزار كرده  بود. نسيم و جعفر در همان برنامه با هم آشنا شدند و به قول خودشان «هيچ وقت فكر نمي‌كرديم مسير زندگيمان را به كلي عوض كند.» يادش بخير، برنامه‌ي خوبي بود...
درباره‌ي اين دو انسان خوش قلب و مهربان هرچه بگويم كم گفته‌ام. آنقدر از آنها خاطره‌ي شيرين دارم كه تمامي ندارد. زندگي آنها هميشه براي من الهام‌بخش بوده و درسهاي زيادي از استقامت و پايداري آنها آموخته‌ام.
مطمئن هستم از خواندن مصاحبه‌ي آنها لذت خواهيد برد.
 
  
سلام. لطفاً خودتان را براي خوانندگان ما معرفي كنيد.
من سميه يوسفي هستم، البته دوستان بيشتر به اسم نسيم مرا مي‌شناسند.
28 ساله و متولد تهران، در رشته کامپيوتر (نرم افزار) تحصيل کرده و قبل از اينکه سفر را آغاز کنيم مشغول به توليد نرم‌افزارهاي آموزشي براي کودکانِ پيش از دبستان بوديم و در ضمن در چندين مهد کودک به بچه‌ها کامپيوتر ياد مي‌دادم. يکي ديگر از فعاليتهاي من که کمتر به عنوان يک شغل به آن نگاه مي‌کنم، مربيگري تيم ملي سنگ‌نوردي بانوان ايران و همچنين تدريس سنگ‌نوردي در چندين دانشگاه، قبل از شروع حرکت بود.
من هم جعفر ادريسي هستم که همگي همان جعفر مرا صدا مي‌كنند. چند روز پيش 30 سال از تولدم در تهران گذشت. من هم در رشته نرم‌افزار تحصيل کردم و همراه با نسيم در يک شرکت براي کودکان نرم‌افزارهاي آموزشي توليد مي‌کرديم.
 
 
از چه زماني به فكر رفتن به اين سفر افتاديد؟
عاشق سفر بوديم و طبيعت‌گردي. بهترين تفريحمان رفتن به کوه بود و چادر زدن در دل طبيعت تا اينکه چند سال پيش يک زوج ايراني (شبنم زنده‌زبان و علي جعفرنژاد) که از دوستان بسيار خوب و صميمي ما بودند با دوچرخه، سفري را به مسافت 5000 کيلومتر به دور اروپا انجام دادند. راستش در اول به آنها خيلي حسودي کرديم و همين حس باعث شد تا در مورد اين نوع سفرها تحقيق کنيم و قطعاً اولين سوال هزينه بود.
اگر بخواهيم تاريخ بدهيم، حدودا 3 سال پيش فکر سفر با دوچرخه به ذهنمان رسيد، با در نظر گرفتن اينکه در حال حاضر دي ماه 1386 است.
 
هدفتان از اين سفر چيست؟
از انجام اين سفر چندين هدف داريم ولي شايد بهتر باشد قبل از گفتن آنها کمي در مورد سفرمان بگوييم. ما نماينده‌ي انسانهاي صلح‌جو هستيم كه قصد داريم براي برقراري صلحِ جهاني و همچنين حفظ طبيعت و محيط زيست در مدت 2 سال مسافت 20.000 کيلومتر را دور دنيا رکاب بزنيم.
شايد کمي از اهدافمان مشخص شده باشد، صلح و حفظ طبيعت. ما بر اين باوريم که صلح و طبيعت دو امر به هم پيوسته و جدانشدني هستند. تصور کنيد که بين دو گروه، جنگي آغاز شود و با فرض اينکه اين جنگ بعد از سال 2000 ميلادي باشد، مطمئنا به علت استفاده از انواع بمب (مخصوصا از نوع هسته‌اي)، راکت، موشک، فشنگ و انواع مختلف سلاحهاي کشتار جمعي، طبيعت گياهي و جانوري بين دو گروهِ در حال جنگ شايد به کلي نابود شود. شايد هم خسارات وارده آنقدر زياد باشند که تا سالها هيچ نوع گياهي در آن مناطق رشد نکند و حال از سوي ديگر با در نظر گرفتن روند رو به رشد جمعيت، خصوصاً در جوامع در حال توسعه و عدم استفاده‌ي بهينه از انرژي، بعد از مدتي ذخاير زيرزميني و حتي رو زميني به اتمام مي‌رسد. پس دولتها مجبور به حمله به صورت علني و يا غيرعلني به ساير کشورها مي‌شوند تا شايد بتوانند از انرژي ساير کشورها استفاده نمايند و به نوعي جنگ براي تصاحب طبيعت آغاز مي‌شود.
پس تصميم گرفتيم در ضمن سفر، چون توجه زيادي به اين نوع حرکتها مي‌شود، پيامي را همراه ببريم و آن، شعارِ دوچرخه سواري دور دنيا براي صلح و حفظ طبيعت بود.
اهداف شخصي ديگري نيز داريم و آن هم شناختن فرهنگ و آشنايي با جاذبه‌هاي مختلف تاريخي و طبيعي ساير کشورها است و همچنين معرفي ايران به عنوان سرزمين تاريخ و فرهنگ، با نمايش انواع فيلم و اسلايد.
فکر مي‌کنيم مطالبي را که در اين سفر ياد مي‌گيريم و تجربه مي‌کنيم در هيچ دانشگاهي تدريس نشود به‌جز دانشکده طبيعت.
 
برنامه‌ريزي براي اين سفر چقدر طول كشيد؟
از همان تاريخي که انگيزه سفر به ذهنمان رسيد، برنامه‌ريزي براي سفر هم آغاز شد. قدم اول خريد دو عدد دوچرخه بود و تمرين و تمرين و تمرين.
کمي بعد شروع به انتخاب مسير کرديم، بارها مسير را عوض کرديم. يکبار دور اروپا و بار ديگر، دور آسيا. گهگاه نيم نگاهي به استراليا و يا حتي قاره آمريکا داشتيم. اما تصميم را کلي گرفتيم، با خودمان گفتيم شايد يک بار بتوانيم چنين کاري را انجام دهيم، پس بزرگترين و بهترين را انتخاب كرديم که همان دور دنيا است. از آن به بعد به دنبال مسير مناسبي جهت دور زدن به دنيا بوديم. با افراد زيادي مشورت کرديم و به سايتهاي زيادي سر زديم. يک بار قصدمان رفتن از راه شرق و يک بار غرب بود. حرف اول و آخر را ويزا مي‌زد. پس تا آن زمان شروع به خريد لوازم سفر کرديم و باز هم تمرين در جاده‌هاي ايران.
 
آيا در هنگام برنامه‌ريزي براي سفر، نااميدي و يأس به سراغ شما آمد؟ اگر آمد چه واكنشي از خود نشان داديد؟
 
شايد هر روز از کرده‌ي خود پشيمان مي‌شديم. به جايي رسيده بوديم که نه راه پيش داشتيم و نه راه پس. از تمامي کارهايمان استعفا داده بوديم، ماشين و بخشي از اثاثمان را براي تامين هزينه‌هاي اوليه فروخته بوديم و... اما هنوز از ويزاها خبري نبود.
 
در اين مدت کتاب برادران اميدوار را مي‌خوانديم. برادراني که در سال 1335 (51 سال پيش) به مدت 7 سال به وسيله موتور سيکلت به سفر دور دنيا رفته بودند. با خواندن اين کتاب و آشنايي با مشکلات سفر آنها، خجالت مي‌کشيديم که بگوييم ما هم مشکل داريم. پس فرداي آن روز با انرژي و اميد به خدا دوباره تلاش مي‌کرديم تا بالاخره جواب مثبت گرفتيم. اما اين تازه اول راه بود.....
 
آيا پيش از آغاز سفر با موانعي رو به رو شده بوديد؟ چگونه بر آنها غلبه كرديد؟
همانطور که گفتيم بزرگترين مشکل، مسئله ويزا بود که با سماجت و شايد کمي پررويي حل شد. البته مشکل ويزا تقريبا در کل سفر همراهمان است و در هر کشور به روشي حل مي‌شود. خدا را شکر!!!
 
چقدر براي اين سفر هزينه كرديد؟ آيا كسي به شما كمك مالي كرد؟
روزهاي اول وقتي در مورد اين سفر از دوستان مي‌پرسيديم، همگي بر اين عقيده بودند که هزينه زيادي ندارد و بايد فقط شروع کنيم. با مشورت با دوچرخه سواران ايراني و غير ايراني که حرکتهايي اينچنيني را انجام داده بودند متوجه شديم هزينه در حدود 10 تا 20 دلار براي هر نفر در هر روز مي‌باشد.
با در نظر گرفتن اينکه سفرمان احتمالا 2 سال به طول مي‌انجامد و بر فرض اينکه ما به طور متوسط 15 دلار در روز خرج کنيم، با يک ضرب و تقسيم ساده عدد حدود 20 ميليون تومان را به دست آورديم. بعد از فروش ماشين، 9 ميليون تومان داشتيم. با افتتاح حساب ارزي براي گرفتن کارت اعتباري بين‌المللي (5/2 ميليون تومان) و خريد لوازم سفر (5/1 ميليون تومان) مبلغي در حدود 5 ميليون تومان برايمان ماند تا سفر کنيم. کمي مي‌ترسيديم ولي زمانيکه در يک جلسه با آقاي ناصر اميراصلاني، کسي که 11 سال پياده جهانگردي كرده بود، آشنا شديم، تازه متوجه شديم که اين مبلغ، زيادي هم هست. شايد تصميم قطعي را بعد از ملاقات با ناصر گرفتيم.
 
چه افرادي به شما كمك كردند تا به اين سفر برويد؟
متاسفانه در خيلي از کارها هميشه نفر آخر به عنوان انجام دهنده کار معرفي مي‌شود. مثلا در فوتبال کسي که گل را مي‌زند هميشه محبوب است. اما همه مي‌دادند که اگر تماشاچي‌ها نبودند شايد هرگز گلي زده نمي‌شد. يا وقتي که يک نفر بر روي قله‌اي مي‌ايستد، شايد بيش از صدها نفر در مسير به او کمک کرده باشند، اما فقط نفر آخر ديده مي‌شود.
در اوايل سفر نيز ما فقط دو نفر بوديم که تصميم گرفتيم و سفر آغاز شد. هميشه در روزهاي اول در مصاحبه‌ها مي‌گفتيم ما يک زوج هستيم، اما به زودي متوجه شديم که ما فقط نماينده‌اي هستيم از هزاران انسان پاک و شريف که وظيفه داريم پيام آنها را به گوش سايرين برسانيم.
سفر ما همچون يک رشته زنجير است که اگر دانه‌هاي مهر و محبت سايرين را از آن جدا كنيد، هيچ معني‌اي ندارد.
اما جواب سوال؛ فکر مي‌کنم بيش از هزاران نفر ايراني و غير ايراني به ما براي انجام و ادامه اين سفر کمک مي‌کنند که شايد مجالي براي بردن نام آنها در اين فرصت نباشد.
 
چه افرادي مانع از سفر شما شده بودند؟
شخص خاصي را به خاطر نداريم که قصد متوقف کردن ما را داشته باشد. به قول يکي از دوستاني که چنين سفري را انجام داده بود: «گويا خدا گلچيني از بهترين بنده‌هايش را براي کمک سر راهم قرار داده است.»
 
تاثير هر يك از شما بر ديگري در اين سفر چگونه است؟ آيا زوج بودن شما به سفرتان كمك مي‌كند يا مانع محسوب مي‌شود؟
اين سفر به صورت کاملاً مشترک آغاز شد و همچنان هم ادامه خواهد داشت. سعي کرديم کارها را بر حسب توانايي تقسيم کنيم. شايد اگر هر کدام به تنهايي اين سفر را انجام مي‌داديم به مشکلات زيادي برمي‌خورديم. بارها دوستاني که به ما کمک کرده‌اند كه فقط به خاطر زوج بودن ما بوده است.
 
وقتي علت سفر خود را به مردم كشورهايي كه وارد آن مي‌شويد مي‌گويد چه واكنشي نشان مي‌دهند؟
معمولا بسيار خوشحال مي‌شوند، کمي تعجب كرده و در ادامه برايمان آرزوي موفقيت مي‌کنند. در بعضي از کشورها به علت اينکه ارتباط کلامي به طور کامل برقرار نمي‌شد کمي مشکل داشتيم. قبل از آغاز تصور مي‌کرديم که اگر کسي بفهمد که ما از ايران آمده‌ايم برايمان مشکل ايجاد مي‌شود. اما به مرور زمان متوجه شديم که ديگران ما را به عنوان دو انسان مي‌پذيرند و کاري به نژاد و دين و رنگ و... ندارند.
 
يک بار در بلژيک شخصي جلوي ما را گرفت و در مورد سفرمان پرسيد. وقتي متوجه شد در حال جهانگردي با دوچرخه هستيم و هزينه سفر را به صورت شخصي تامين مي‌کنيم، کيف پولش را در آورد و گفت: «هر چقدر پول نقد همراه دارم، مال شما!!!»
 
ايزاکر که يک نقاش بزرگ بلژيکي است به ما 30 يورو کمک کرد، ما را براي نوشيدن يک فنجان قهوه به خانه‌اش دعوت کرد و برايمان از دوران جواني‌اش گفت، که دور دنيا را با قايقهاي کوچک بادباني گشته است. در انتها نيز يکي از تابلوهاي کوچکش را به ما هديه داد.
 
برخورد ايرانيهاي مقيم كشورهاي ديگر با شما چگونه است؟
ايرانيها در سراسر جهان به ميهمان‌نوازي معروفند، حال اگر آن ميهمان، هموطن باشد و خارج از کشور، سنگ تمام مي‌گذارند. اما يک گِله؛ دوستان غير ايراني همانطور که قبلا هم گفتيم، حساسيتي به دين و رنگ و نژاد و... ندارند و ما را به عنوان دو انسان مي‌پذيرند. اما اکثر ايرانيها قبل از هر چيز از دين و قوم و گرايش سياسي و... مي‌پرسند، اگر همراهشان باشيم که بهترينند ولي در غير اينصورت از کنارمان مي‌گذرند، بدون توجه به شعار صلح و حفظ طبيعت.
 
انتظار داريد چه حمايتي از شما بشود؟ چه كمكي از دست ما ساخته است؟
در ابتداي سفر مشکلات مالي زيادي داشتيم اما بعد از ورود به قاره آمريکا (کانادا و ايالات متحده آمريکا) به علت آشنايي با دوستان ايراني و آمريکايي، کمتر اين مشکل را احساس کرده‌ايم. در حال حاضر احتياج به کمک تمامي دوستان داريم تا بتوانيم پيام صلح و دوستي را به گوش همگان برسانيم. در اين سفر تجربيات زيادي به دست آورديم و سعي کرديم آنها را در وب‌سايتمان منعکس کنيم. يکي از بهترين کمکها پخش شدن آدرس سايت و وبلاگ ما است که اميدواريم دوستان با اضافه کردن لينکهاي ما، همسفرمان شوند.
 
ميدانم سفر شما پر از خاطرات زيبا و شنيدني است. لطفاً يكي از آنها را براي ما تعريف كنيد.
اين يک واقعيت است! هر روز و هر لحظه‌ي ما پر از خاطرات تلخ و شيرين است. البته بعد از گذشت چند وقت تلخيها به شيريني تبديل ميشوند. زيباترين آنها زماني است که در حال کاشت درخت هستيم.
 
ولي يکي از آخرين خاطرات را برايتان عينا از سايت کپي مي‌کنيم:
 
به محض رسيدن به مقصد، ناگهان لاستيک چرخ عقب جعفر به علت سائيدگي با صدايي بلند ترکيد، به‌طوري که چند لحظه بعد يکي از مامورين پليس براي فهميدن موضوع نزديکمان شد. سعي کرديم بعد ازگرفتن پنچري، با استفاده از چسب پارچه‌اي قسمت آسيب ديده لاستيک را تعميرکرده و ادامه دهيم (متاسفانه لاستيک زاپاس همراه نداشتيم)، اما مطمئنا اين وصله و پينه چند متر بيشتر دوام نمي‌آورد.
خيلي خيلي ناراحت و عصباني بوديم. تا چند کيلومتر آنطرف‌تر هيچ فروشگاهي وجود نداشت. مجبور شديم خيلي سريع (اما نوبتي) چرخي در محوطه بزنيم و تعدادي عکس بگيريم تا هر چه سريعتر به دنبال لاستيک برويم.
 
يک نکته: بعد از واقعه 11 سپتامبر،مسائل امنيتي در آمريکا به شدت مورد توجه قرار گرفته است. به طوريکه در کليه مکانهاي عمومي، حتي موزه‌ها، بازديد بدني و وسائل انجام مي‌شود و هيچ کيف و يا کوله‌پشتي نمي‌بايست به تنهايي در مکاني رها شود. دوچرخه‌ها همراه با بارهاي آن نيز طبق اين قوانين نمي‌بايست در گوشه‌اي پارک شود. پس مجبورهستيم هميشه يک نفر کنار وسائل بماند و ديگري براي بازديد موزه راهي شود.
 
خوشبختانه در فاصله چند صد متري ايستگاه مترو بوديم. در کليه کشورهايي که ما از آنها عبور کرده‌ايم، حمل دوچرخه در مترو آزاد است و در بعضي از کشورها، خصوصا اروپا براي دوچرخه محوطه خاصي در نظر گرفته مي‌شد، در ضمن به‌وسيله اتوبوس‌هاي داخل شهر هم مي‌توان دوچرخه‌ها را به‌راحتي جابجا کرد.
به هرحال به‌وسيله مترو خود را به مغازه آقاي آوين رسانديم تا با کمک ايشان نزديکترين فروشگاه را پيدا کنيم.
 
هنوز از ايستگاه مترو دور نشده بوديم که دو دوچرخه‌سوار نزديکمان شدند تا با ما آشنا شوند. تا گفتيم ايراني هستيم و مدت 8ماه در سفريم، بعد از چند لحظه جان (يکي از دوچرخه‌سوارها) با خوشحالي گفتمن از طريق سايت BBC با سفر شما آشنا هستم. حتي مي‌دانست که ما پرچمي داريم و همه آنرا امضاء مي‌کنند.
 

 
 
جرج و جان، چندي پيش دور ژاپن را دوچرخه‌سواري کرده بودند و قصد داشتند تا در تابستان دور آمريکا را با دوچرخه طي کنند. در کمتر از چند دقيقه، کلي با هم دوست شديم و زماني که متوجه شدند ما به دنبال يک فروشگاه دوچرخه فروشي مي‌گرديم، همراهمان شدند تا به يکي از مغازه‌هاي معروف شهر برسيم. يک لاستيک مناسب انتخاب کرديم اما جرج و جان به ما اجازه نداند که پول آنها را حساب کنيم و دو حلقه لاستيک، تيوپ و چند عدد شکلات برايمان خريدند. آنها مي‌گفتند که قطعا در سفرشان شخصي هم اين گونه به آنها کمک خواهد کرد. اتفاق عجيب و غريبي بود!!!
 
 

 
 
«از اينکه به شما کمک مي‌کنم بسيار خوشحالم و ايمان دارم که در طول سفر و در زمان احتياج، ديگران نيز به من کمک خواهند کرد» اين جمله‌اي بود كه جرج با تمام وجود و احساسات دوستانه‌اش به زبان آورد.
چه پيامي براي خوانندگان فصلنامه‌ي حرفه‌ي نو داريد؟
ما در اين مسافرت مطالب زياد، جديد و جالبي را ياد گرفته‌ايم که به صورت فهرست مي‌نويسيم و دوستان حرفه‌ي نو هر کدام را که مايل هستند انتخاب کنند:
 
·          تا مي‌توانيم بايد سفر کنيم!!! (بسيار سفر بايد تا پخته شود خامي.)
·          اي کاش مي‌شد صرفه‌جويي را از اروپاييها ياد بگيريم.
·          احترام به حقوق ديگران در ساير کشورها بسيار رعايت مي‌شود. اگر بخواهيم ما هم مي‌توانيم مانند آنها باشيم.
·          در هر شرايط سعي کنيم با کاشت يک درخت به محيط زيست و طبيعت کمک کنيم.
·          پيتزا و پاستاي ايران از پيتزاي ايتاليا بسيار خوشمزه‌تر است اما بستي ايتاليايي را هرگز نمي‌شود فراموش کرد.
·          در فرانسه انواع و اقسام نانهاي باگِت و پنير وجود داشت، اما هيچکدام مزه‌ي نان بربري با پنير تبريز را نمي‌داد.
·          همبرگر مکدونالد هرگز آن مزه‌اي را که تصور مي‌کرديم نداشت!
·          در اروپا و آمريکا به اين جمله واقعا عمل مي‌شود: «شهر ما خانه ما!!!»
·          رانندگي در اين کشورها بسيار آسان است، چون ماشينها همه دنده اتوماتيک هستند و قوانين راهنمايي و رانندگي به شدت رعايت مي‌شود. در جايي ديديم جريمه پارک ممنوع 3000 دلار بود (در حدود 3 ميليون تومان!)
·          هميشه بايد کارها را به خدا سپرد، زندگي را زياد سخت نگرفت. ما حتي در کشور غريب هم، بي پول و غذا نمانده‌ايم.
 
 
لطفاً به خوانندگان حرفه‌ي نو قول دهيد از خاطرات جالب سفرتان براي آنها بنويسيد.
قول دادن براي ما بسيار مشکل است، چون هر روز برنامه سفرمان تغيير مي‌کند، اما سعي مي‌کنيم در هر فرصتي مطالبي را براي شما ارسال کنيم.
 در انتها نيز از آقاي نيما عربشاهي به خاطر کمکها و حمايتهاي بي‌پايانشان بسيار سپاسگزاريم و همچنين از شما دوست عزيز که تا انتهاي اين مطالب را خوانده‌ايد.
 
 

  
 
براي نسيم و جعفر آرزوي سعادت روز افزون و سفري پرماجرا داريم. اميدوارم شما هم مانند من مرتباً به سايت و وبلاگ آنها مراجعه كنيد و با خواندن سفرنامه‌ي آنها به هيجان بياييد. راستي يادتان نرود كه لينك آنها در وبلاگ و يا وبسايت خودتان قرار دهيد.
 
 
 
  
.Copyright © 2007 by Sepanta Software Engineering Co